جلال الدين الرومي

323

فيه ما فيه ( فارسى )

كبودى و كورى درآمد ز چرخ * كه بغداد را كرد بىكاخ كرخ و گاهى اين تعبير به حالت وصفى و به معنى : ناقص و رسوا ، زشت و نادلپذير ، مقرون به رنج و آفت ، به كار مىرود مانند : زآنك جان چون و اصل جانان نبود * تا ابد با خويش كور است و كبود تاجران انبيا كردند سود * تاجران رنگ و بو كور و كبود آمد و ديد انگبين خاص بود * كور شد آن دشمن كور و كبود و در متن حاضر ( فيه ما فيه ) به حالت قيد و وصف الفعل آمده و معنى طيرگى و نفرت را افاده مىكند و از امثله مذكوره واضح مىگردد كه لفظ ( كور ) در اين تعبير بايد با راء مهمله خوانده شود چنان‌كه اين ابياتهم كه از مثنوى نقل مىشود مؤيد آن است : پيش هست وى ببايد نيست بود * چيست هستى پيش او كور و كبود گر نبودى كور ازو بگداختى * گرمى خورشيد را بشناختى ور نبودى او كبود از تعزيت * كى فسردى همچو يخ اين ناحيت ( ص 14 ، س 7 و 8 ) ولى از اين بيت نظامى در ليلى و مجنون : هان تا نفريبد اين عجوزت * چون خود نكند كبود و كوزت برمىآيد كه استعمال آن به زاء معجمه نيز رواست . ( 196 ) س 16 ، « چون اندر تبارش الخ » از هجو نامهء منسوب به فردوسى است . ( 197 ) ص 101 ، س 1 ، « مولانا شمس الدّين قدّس اللّه سرّه مىفرمود الخ » اين قصّه بعينها مذكور است در اسكندرنامه منثور كه ظاهرا در اواخر قرن پنجم يا نيمهء اوّل قرن ششم تأليف شده با انشايى بسيار فصيح و شيوا و نسخهء آن تعلّق دارد به دانشمند محترم آقاى سعيد نفيسى استاد دانشگاه طهران . ( 198 ) ص 102 ، س 1 ، تاج الدّين قبايى : شرح حالش معلوم نيست ؛ قبايى به ضم اوّل نسبت است به قيا كه دهى است در دو ميلى مدينه طيّبه و نيز شهرى از بلاد فرغانه نزديك به چاچ كه مشهور در نسبت بدان قباوى است ( با واو قبل از ياء ) چنان‌كه در انساب سمعانى مىبينيم و قبّانى ( مطابق نسخه اصل ) منسوب است به قبّان ( معرّب قپان - كپان )